شمارهٔ ۳۰۴ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
روز ابر و ترشح باران
نه سزد کرد کار هشیاران
می بنه گل بریز و بازبخوان
یار دوشینه با همه یاران
تا نشینند گرد یکدیگر
بر سر خوان باده، میخواران
خادمک را بگو فرو بندد
در بروی همه طلبکاران
نگشاید گر آید آن شیخک
که بود قائد نکوکاران
که سر خر بزرگ گردد اگر
ره کنند آن بزرگ دستاران
خانه ای کین گرو گرد آیند
گردد آن خانه شهر سگساران
نام ایشان نهاده پیر خرد
زشت گردار و خوب گفتاران
شیخ را گو که باده نوشانند
راست گفت و درست کرداران
راه ایشان بپو که زود رسید
هر که رفت از پی سبکباران
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این روز ابر و بارانی، مناسب کار هشیاران نیست. باده بنوش و با دوستانت خوش بگذران تا دور هم جمع شوید. به خادم بگو در را به روی طلبکاران ببندد و اگر آن شیخ نیکوکار بیاید، در را باز نکند. اگر بزرگان دور هم جمع شوند، آن خانه به مکانی بیاحترامی تبدیل میشود. نام آنها را پیر خرد نهادهاند؛ کسانی که ظاهرشان زشت اما سخنانشان نیکوست. به شیخ بگو بادهنوشان درستی هستند و هر که به دنبال راحتی برود، زود به مقصد میرسد.