نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۳ میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بچنگ دیو اسیرم بدست غول زبون

خدای را مددی ای دلیل راهنمون

شب است و روی زمین تیره و فلک تیره

جهانیان همه اندر بپرده سیه گون

همه زئاثر شیر و همه زلازل غول

نه بانگ مرد و نه صوت جرس در این هامون

هزار شیر و یکی را نمیتوان زنجیر

هزار مار و یکی را نمیتوان افسون

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این بیت‌ها از احساس اسیر بودن در ظلمت و ترس صحبت می‌کند. او به خداوند کمک می‌طلبد تا از این وضعیت رهایی یابد. شب است و دنیا در تاریکی غرق شده، مردم در وحشت و ترس زندگی می‌کنند. در این شرایط، شاعر به قدرت و عظمت خطرات اشاره می‌کند، از جمله وجود شیرها و مارها که هر کدام می‌توانند خطرناک باشند و نمی‌توان آن‌ها را به آسانی کنترل کرد. عمومیّت ترس و ناامیدی در این اشعار به وضوح حس می‌شود.