شمارهٔ ۳۰۶ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای دشمن جان من و ای خیره تن من
ایمایه اندیشه و رنج و محن من
ای یار دل آزار نه ای دشمن خونخوار
کاینسان شده دشوار ز تو زیستن من
ای خصم دل و دینم و همواره بکینم
ای برده نگینم که توئی اهرمن من
دنیا چو یکی گور زر اندود منقش
من مرده پوسیده تو کهنه کفن من
ای دیو زده چنگ بدامان دل من
ای غول وطن ساخته در پیرهن من
بیزارم از این مسکن ویرانه که باشد
دیوی چو تو دیوانه و بدخو سکن من
من پرفن و تزویرم لیکن بود اندک
سوی فن و تزویر تو، تزویر و فن من
یعقوبم و از فرقت یوسف شده اعمی
گیتی است چه کنعان و تو بیت الحزن من
موری که در افتد بلگن چاره ندارد
من موریم افتاده، تو هستی لگن من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر، عشق و عاطفه و در عین حال رنج و دشواریهای ناشی از آن را توصیف میکند. شاعر با خطاب به محبوب خود، او را به عنوان دشمنی معرفی میکند که زندگیاش را سخت و دشوار کرده است. او احساس میکند که وجود این محبوب، زندگیاش را به جهنمی تبدیل کرده و او را به مرگ و زوال نزدیک میکند. شاعر همچنین به تنهایی و ناامیدیاش از این ارتباط اشاره میکند و از حسرت و فراق خود سخن میگوید. در نهایت، او خود را به عنوان موری میبیند که در دامی گرفتار شده و نمیتواند از این وضعیت رهایی یابد.