شمارهٔ ۳۱۴ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
سر تا بقدم ترک منا، جان و دلی تو
باور نکند عقل که از آب و گلی تو
ترک چگلی نیست بدین خوبی و نغزی
ای ترک بگو راست مگر از چگلی تو
یک بوسه ز لعل تو ربودم بحلم کن
ور خون مرا پاک بریزی بحلی تو
در صحبت ما و تو، شب دوش زمستی
یارب چه سخن رفته که از ما خجلی تو
در حسن و جمال تو سخن می نمیتوان گفت
الا که جفا جوئی و پیمان گسلی تو
ای ترک بگو راست چه کردی و چه خوردی
دوشینه که امروز ز خود منفعلی تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت یک دختر ترک اشاره میکند و از قدرت تأثیر او بر دل و جانش سخن میگوید. او به زیبایی و نغزی او اشاره کرده و با اندکی شکایت از جدایی و پیمان شکنی، حسرت و آرزوی وصال را بیان میکند. شاعر همچنین از چگونگی تغییر حال خود به خاطر این دختر و حسی که در وجودش ایجاد کرده صحبت میکند. در انتها، او بهطور کنایهآمیز از دختر میپرسد که چه اتفاقی افتاده که او اینگونه از خود بیخود شده است.