نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱۹ میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

من بدین کهنه دلق و کهنه کلاه

نکنم سر فرو به افسر شاه

روی ناخوب و خوی نامرغوب

میزنم طعنه ها بمهر و بماه

بتو زیبنده شد بنقاره

زدن ایصاحب سریر و کلاه

که مرا تاج فقر وتخت قنوع

برتر است از هزار افسروگاه

نکنم رو بسوی درگه میر

که برم انتظارم نعمت و جاه

بسوی خوان نعمت خواجه

نکنم از در فسوس نگاه

بی نیازیم داده حضرت حق

با کف راد و خاطر آگاه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این متن به تفاوت میان ظاهر و باطن اشاره می‌کند. او نامناسب بودن خود را نسبت به مقام و ثروت بیان می‌کند و می‌گوید که تاج فقر و قناعت برای او ارزشمندتر از مقام و قدرت است. او به درگاه پادشاه توجهی ندارد و به نعمت و ثروت دیگران چشم ندوزد، چرا که از سوی خدا بی نیاز شده و دلش آسوده است. در نهایت، او بر این باور است که خوشبختی واقعی در قناعت و رضایت از زندگی است.