نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲۳ میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

شیخنا بگذر از توئی و منی

ز سلیمانی و ز اهرمنی

این توئی و منی اگر برخاست

از میان، من تو باشم و تو منی

قطره ای بودی از منی چون شد

که شدی صد هزار بحرمنی

کار جان کن نه کار تن که تو را

کار جانی بود نه کار تنی

گرد این اوهن البیوت چرا

روز و شب همچو عنکبوت تنی

کارتن نام عنکبوت کنند

نیز در کارتن، تو کارتنی

لن ترانی نمیشنیدی اگر

دم نمیزد کلیم از ارنی

لن ترانی از آن شنید که داشت

ارنی حرفی از توئی و منی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تامل در مفهوم وجود و عدم تفکیک میان "تو" و "من" می‌پردازد. شاعر به ما می‌گوید که باید از تمایزهای ظاهری و دنیاوی بگذریم و به عمق وجودی خود برسیم. او اشاره می‌کند که وجود واقعی انسان فراتر از تن و جسم است و باید به کارهای جان توجه کند. به بیان دیگر، آنچه که در زندگی برای انسان اهمیت دارد، بُعد روحانی و معنوی است و باید از بندهای جسم و دنیا آزاد شود. در نهایت، شاعر به اتحاد وجودی اشاره کرده و بر این نکته تاکید می‌کند که "تو" و "من" در حقیقت یکسان و پیوسته‌اند.