نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲۲ میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن مفتعلن مفتعلن (رجز مثمن مطوی)

تن همه زشتی و بدی یارجلاخذبیدی

جان همه دیوی و ددی یار جلاخذبیدی

از همه جا بیخبرم، عبرت اهل نظرم

لنگ و شل و کور و کرم یارجلاخذبیدی

بر در هر خانه و کو، در همه جا وز همه سو

از من دلخسته بگو یارجلاخذبیدی

کور منم، عور منم بیدل و بی زور منم

از ره حق دور منم یار جلاخذبیدی

مرد توئی مرد توئی، چاره هر درد توئی

قطب توئی فرد توئی یارجلاخذبیدی

مایه هر سور توئی،قائد هر کور توئی

خانه معمور توئی یار جلاخذ بیدی

سنگ توئی، جام توئی، ننگ توئی نام توئی

خاص توئی عام توئی یار جلاخذ بیدی

پخته توئی خام توئی، دانه توئی دام توئی

خانه توئی بام توئی یار جلاخذبیدی

سست و گران خیز شدم بیخود و ناچیز شدم

سخره هر حیز شدم یار جلاخذبیدی

پیر و فرومانده شدم، از همه در رانده شدم

خسته و درمانده شدم یارجلاخذبیدی

بر در مردان جهان، حلقه بزن نعره زنان

فاش بگو از دل و جان یار جلاخذبیدی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر درباره زشتی‌ها و مشکلات زندگی می‌پردازد. شاعر خود را در وضعیتی بی‌نهایت ضعیف و ناتوان توصیف می‌کند و از دوری از حق و حقیقت شکایت دارد. او ضمن اشاره به نقص‌های جسمی و روحی‌اش، به یاری و نجات‌دهنده‌ای به نام "یار جلاخذبیدی" اشاره می‌کند که در سختی‌ها و دردها، امید و پشتیبانی او به شمار می‌آید. شاعر در نهایت، به جستجوی یار و طلب یاری از او می‌پردازد و از دیگران نیز می‌خواهد که در این مسیر او را همراهی کنند. در کل، شعر مملو از احساس نیاز به محبت، یاری و نجات از شرایط سخت زندگی است.