شمارهٔ ۳۲۸ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قربان مقدمت که ببزم من آمدی
چون نور در دو دیده و جان در تن آمدی
دیدم ستاده سرو بپا، سرفکنده گل
گفتم یقین که باز تو در گلشن آمدی
در دل ز دیده راه نمودی چو آفتاب
در خانه فقیر ز یک روزن آمدی
تیغ و کفن بگردن و بر کف نهاده جان
سر پیش دارم، ار ز پی کشتن آمدی
ای گنج شایگان مگرت باد آورید
یا خود به اختیار در این روزن آمدی
ایشمع صبح، شام بر افروختی چرا
ای دزد شب، بروز چرا رهزن آمدی
بد تنگ تر ز چشمه سوزن دل حبیب
گویا تو رشته گشتی و در سوزن آمدی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به استقبال و ستایش از محبوب پرداخته است. شاعر با ابراز احساسات عمیق خود به محبوب میگوید که او چون نور در دل و جان او نشسته و به زیبایی و حضورش اشاره میکند. او محبوب را به درخت سرو و گل تشبیه میکند و از آمدن او به گلشن یاد میکند. همچنین، شاعر احساس میکند که محبوب با وجود سختیها و خطراتی که برای جانش وجود دارد، به زندگی و دل او راه یافته است. در نهایت، او به زیبایی محبوب اشاره کرده و میپرسد که چرا با وجود شب و تاریکی، به روز آمده و دل را مشغول کرده است. شاعر حس میکند که محبوب با سختی و تنگنا به دلش نزدیک شده و این دلبستگی را بیان میکند.