نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۳۴ میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ترک من نیمه شب از در با چراغ آید همی

تا بجوید بزم ما را در سراغ آید همی

صبحدم تا نیمه شب اندر پی کار خود است

چون شود نیمه شبش وقت فراغ، آید همی

می زده چشم و شکسته زلف و مخمور و خراب

سر زده در بزم یاران، با ایاغ آید همی

بر فروزد چهره اش چون گل ز تاب می چنانک

بزم ما از روی او چون صحن باغ آید همی

روی او چون لاله گردد بزم ما چون لاله زار

لاله دیدستی که او بی هیچ داغ آید همی

افتد از یکسو به دیگر سو زمستی هر طرف

وقت بشکن بشکن و شوخی و لاغ آیدهمی

شب ز مستی تا سحر خسبد ز عالم بیخبر

صبحدم از جام دیگر، تر دماغ آید همی

با دو چشم نیم مست افتان و خیزان در خمار

دست یاران گیردوزی دشت و راغ آید همی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به وصف شب و بزم‌های شبانه می‌پردازد. او به صحنه‌ای پرافتخار اشاره می‌کند که در آن، دوستان دور هم جمع می‌شوند و با می‌نوشی مشغول خوشگذرانی هستند. در نیمه شب، کسی با چراغ به سراغ آن‌ها می‌آید و بزم را جستجو می‌کند. در این بزم، چهره‌های شاداب و مست به چشم می‌خورد و زیبایی آن‌ها بزم را شبیه باغی سرسبز می‌کند. شاعر به حال و هوای مستی و شادی حاکم در جمع یاران اشاره دارد و نشان می‌دهد که چگونه این لحظات خوش با بازی‌های دوستانه و خنده و شوخی پر می‌شوند. در نهایت، شب تا صبح ادامه دارد و همگان از عالم بی‌خبرند و در لذت شب غرق شده‌اند.