نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۳۵ میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ترک بدخوی جفا جوی بلا بالا توئی

نی غلط گفتم نکو خوی و نکو سیما توئی

آن بهشت نقد کامروز است ما را نقد وقت

میکند بیهوده زاهد وعده فردا، توئی

آنکه از روز نخستین در ره مهر و وفا

با کسی گامی نپیموده است جز با ما، توئی

آنکه بعد از خفتن اغیار و چشم روزگار

تا سحر شبها نهادم بر لبش لبها، توئی

آن بت دلجو که پنهان راز من با دیگران

از سر صدق و صفا هرگز نکرد افشا، توئی

آن بت دلجو که پنهان راز من با دیگران

از سر صدق و صفا هرگز نکرد افشا، توئی

آنکه گیسوی گرهگیرش بود مار سیاه

جز منش کس نیست افسون ساز و مار افسا، توئی

آنکه جز تو در دلش کسرا نباشد ره، منم

آنکه جز من در برش کسرا نباشد جا توئی

آنکه جز بر پای تو ننهاده سر هرگز، منم

آنکه جز در بزم من ننهاده هرگز پا، توئی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به توصیف محبوبی می‌پردازد که دارای ویژگی‌های خاص و منحصر به فردی است. او را به عنوان کسی معرفی می‌کند که در دوستی و عشق بی‌همتاست و هیچگاه راز او را با دیگران فاش نکرده است. شاعر احساسات عمیق و وابستگی خود را به این محبوب بیان می‌کند و او را به عنوان تنها کسی که در دلش جای دارد و شاهد لحظات حساس اوست، معرفی می‌کند. حضور او در زندگی شاعر همچون بهشتی است که در حال حاضر تجربه می‌شود و به او یادآوری می‌کند که عشق واقعی در همین لحظه وجود دارد. در نهایت، شاعر تنها به معشوق خود وابسته است و هیچ کسی دیگری غیر از او برایش اهمیت ندارد.