شمارهٔ ۳۴۰ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بده ایساقی بزم آنقدح هوش زدای
که بیک باره کند ریشه اندیشه ز جای
بده آن باده که در پرده سرا چون نوشند
غم و اندوه نگردد بدر پرده سرای
بده آن باده که چون شاه و گدایش نوشند
هم گدا شاه شود دردم و هم شاه گدای
شیخ گفتا که بود منع خدائی باده
هرگز از لذت مستی نکند منع خدای
لذت زندگی ار خواهی پیوسته بگیر
قدح هوش بر از دست بت هوش ربای
قدح باده به پیما بنوای نی و چنگ
رغم آن شیخ که پیوسته کند بادبنای
مطرب نغمه سرا را بسوی پرده سرای
باز خوان تا رود این شیخک بیهوده سرای
بانگ این هرزه درائی که کند شیخ کبیر
با تهی مغزی باشد بمثل بانگ درای
بده آنداروی اندیشه فکن را که خرد
نکند عیش جهان تا بود اندیشه گرای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیباییهای می و مستی اشاره میکند و آن را راهی برای رهایی از غم و اندوه میداند. او از بادهای سخن میگوید که میتواند اندیشه را به طوری جذاب و سرمستکننده فراموش کند. شاعر به چالش با دیدگاههای خشک و محدودکنندهای که برخی افراد (مانند شیخها) در مورد حرمت مینوشند، میپردازد و بر لذتهای زندگی تأکید میکند. او میخواهد که از زندگی لذت ببریم و در این مسیر، صدای موسیقی و صفای باده را بشنویم تا از اندیشههای منفی و افکار نگرانکننده دور شویم. در نهایت، شاعر بر این باور است که تفکر بیش از حد، مانع از لذت بردن از زندگی میشود و بهتر است بر شادی و شور زندگی تمرکز کرد.