شمارهٔ ۳۵۱ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تا چند کند دست تو با زلف تو بازی
تا چند کند غمزه تو دست درازی
با زلف پریشیده چه اندیشه کنی باز
کش گاه سرافکنده کنی گه بفرازی
گاهیش ببری سرو گه بر شکنی پشت
گاهیش بخواری فکنی گه بنوازی
کس مشک بر آتش نگذارد، ز چرا تو
این مشک بر آن آتش رخسار گدازی
ای زلف سیه کار چه کردی تو که باید
پیوسته بر این شعله بسوزی و بسازی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت زلف معشوق اشاره میکند و نشان میدهد که چگونه این زیبایی باعث بازی با احساسات و غم و شادی میشود. او به صورت استعارهای به کشمکشهای درونی و کششهای عاشقانه میپردازد و بیان میکند که این زیبایی و جذابیت میتواند به دردسر و سوزش در دل عاشق بینجامد. شاعر با استفاده از تصاویری مانند سوزاندن مشک بر آتش، عمق احساسات و تضادهای عشق را به تصویر میکشد. در نهایت، او از معشوق میپرسد که چگونه میتواند با این درد همراه باشد و پیوسته زندگی کند.