نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۵۵ میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در ده قدح باده که با زخم فراقی

مرهم نشود دل مگر از رطل عراقی

دیروز مرا وصل تو گر ساقی جان بود

امروز چه افتاد که شد هجر تو ساقی

می باز نگیری بگه وصل و گه هجر

تو باقی و جام و خم و مینای تو باقی

از ما نکشی پای که با ما همه لطفی

با ما نشوی جفت که از ما همه طاقی

با مائی و بیمائی و نزدیکی و دوری

چه تلخ و چه شیرین که گوارا ابمذاقی

مانند پری گاه نهان در دل شیشه

چون شیشه می، گاه عیان بر لب طاقی

بی سابقه در محفل هر کس بنهی گام

از رحمت و از لطف که بی کرو نفاقی

من از تو ننالم، ز دل خویش بنالم

تو جوهر دلداری و تو روح وفاقی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به احساس درد و جدایی از معشوق می‌پردازد. او با استفاده از تصاویری مانند شراب و ساقی، حال و هوای عشق و فراق را توصیف می‌کند. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که در روزهای گذشته ارتباط با معشوق برایش خوشایند بوده، اما اکنون با جدایی مواجه است. او از معشوق می‌خواهد که در کنار او بماند و به محبت و رحمت توجه کند. در نهایت، شاعر بیان می‌کند که از دل خود ناراحت نیست، بلکه از دوری و جدایی رنج می‌برد و معشوق را جوهر دلداری و روح محبت می‌داند.