شمارهٔ ۳۶ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
نیمه رفت از شب اکنون هیچکس بیدار نیست
فرصتی بهتر مرا زین نیمه از دیدار نیست
گفت سیاحی که من دیدم همه روی زمین
گوشه امنی بجز در خانه خمار نیست
گردیاری هست ویران است غیر از کوی یار
ورنه در دار جهان دیدم یکی دیار نیست
حائل و دیوار بسیار است اندر شهر تن
لیک در شهر دل و جان حائل و دیوار نیست
در فنای خویشتن کسرا نمی باید دلیل
خانه را اندر خرابی حاجت معمار نیست
دل بدر بردن ز دست دوست بس مشکل بود
لیک جان دادن بپای او بسی دشوار نیست
دیدم اندر دیر و مسجد صحبت شیخ و کشیش
جز متاع خود فروشی بر سر بازار نیست
پیر میخوران همه رفتار و گفتارش یکی است
گر موافق شیخ را کردار با گفتار نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این Verses شاعری به تنهایی و سکوت شب اشاره میکند و میگوید که هیچ کس بیدار نیست و زمان مناسبی برای دیدار نیست. او به سفر و گشت و گذار اشاره میکند و بیان میدارد که تنها در خانهی معشوق آرامش و امنیت وجود دارد. شاعر از ویرانیهای دنیا و نبود مکانهای امن در آن گلایه میکند و میگوید که در دل و جان هیچ حائلی وجود ندارد. او همچنین به بینیازی از دلایل برای خراب کردن شیوهای از زندگی اشاره میکند و میگوید که دل کندن از دوست دشوار است، اما جان دادن به خاطر او سختتر نیست. شاعر به تضادهایی که در زندگی مذهبی و اجتماعی وجود دارد اشاره میکند و نتیجه میگیرد که رفتار و گفتار شخصیتهای مذهبی یکسان نیست.