نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۸ میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

بزم عشرت بژاژخائی نیست

پای خم جای هرزه لائی نیست

درد می را بخاک ره ریزند

در خرابات بی صفائی نیست

ماه خور داد پارسی آمد

موسم زهد و پارسائی نیست

شیخ بیچاره را ز کبر و حسد

جز بیکجرعه می رهائی نیست

خاک ره شو که در سرای مغان

پادشاهی به از گدائی نیست

دوش گفت آن طبیب دانشمند

درد بیدانشی دوائی نیست

زرع ما را که برگ بی برگی است

آفت ارضی و سمائی نیست

حج مردانه گرد خم داریم

حج ما حجه نسائی نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به انتقاد از شرایط اجتماعی و روحانی می‌پردازد و نشان می‌دهد که بزم‌های لذت و خوشی در واقع بی‌معنا هستند. شاعر تأکید می‌کند که در شرایط کنونی، هیچ چیزی از جمله زهد و پارسایی واقعی وجود ندارد و تنها چیزی که انسان را نجات می‌دهد، لمس و دوری از کبر و حسد است. همچنین اشاره می‌شود که در میان مغان، گدایی بهتر از پادشاهی است و درد بی‌دانشی درمانی ندارد. در نهایت، شاعر با تصریح بر این نکته که عبادت واقعی به شکل مردانه و جدی باید باشد، سعی در یادآوری اهمیت شجاعت و صداقت در ایمان دارد.