شمارهٔ ۵۲ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قسم تو اگر بیش بود کم شدنی نیست
ور کم بود افزون تر از آن هم شدنی نیست
با دست قضا پنجه مزن خواجه بدین دست
بازو چه کنی رنجه، کمان خم شدنی نیست
دانی که چه مقصود بود بیخردان را؟
بیمایه بزرگی که بعالم شدنی نیست
اندیشه مکن نظم جهان را که در این کار
من کرده ام اندیشه، منظم شدنی نیست
با صید هوا لوت منه نفس دغا را
کاین کلب عقور است معلم شدنی نیست
جز کزره تسلیم اگرت ملک سلیمان
افتد بکف، ایخواجه مسلم شدنی نیست
باطل مکن این عمر خدا داده بتشویش
در حسرت کاری که فراهم شدنی نیست
صبر است علاج دل خود کام که با داغ
دارو شود آن زخم که مرهم شدنی نیست
راز دل و دین حرمت عشق است و ازین راز
با شیخ مگوئید که محرم شدنی نیست
با خوی دد و دیو بزفتی و ستبری
زینسان که تناور شده آدم شدنی نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان نکاتی درباره تقدیر و سرنوشت میپردازد و تاکید میکند که برخی چیزها در زندگی تغییرناپذیر و ثابت هستند. شاعر با استفاده از تمثیلها و استعارهها، نشان میدهد که قدرت انسانی در برابر قضا و قدر محدود است و برخی امور که مقدر شدهاند، امکان تغییر ندارند. همچنین، او به نیاز به صبر و آرامش در مواجهه با مشکلات اشاره میکند و به خواننده یادآوری میکند که نباید به حسرتی بیفایده به عمر خود ادامه دهد. در نهایت، شاعر به اهمیت عشق و رازهایی که در دل و دین وجود دارد، پرداخته و هشدار میدهد که برخی حقایق، قابل درک و افشای عمومی نیستند.