شمارهٔ ۵۸ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از داغ غمت هر که دلش سوختنی نیست
از شمع رخت محفلش افروختنی نیست
گرد آمده از نیستی این مزرعه را برگ
ای برق! مزن! خرمن ما سوختنی نیست
در طوف حریمش ز فنا جامهٔ احرام
کردیم که این جامه به تن دوختنی نیست
یک دانهٔ اشک است روان بر رخ زرین
سیم و زر ما شکر که اندوختنی نیست
در مدرسه آموختهای گرچه بسی علم
در میکده علمیست که آموختنی نیست
خود را چه فروشی به دگر کس به خود، ای دل!
بفروش اگر چند که بفروختنی نیست
گویند که در خانهٔ دل هست چراغی
افروخته کاندر حرم افروختنی نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عمق درد و رنج ناشی از فقدان و غم میپردازد. او بیان میکند که هیچ چیز نمیتواند جای خالی عزیزان را پر کند و حتی اشکها و زحمتها نیز بیفایده هستند. شاعر به دنبال حقیقتی عمیقتر است که در علم و دانش معمولی نمیتوان آن را یافت و تأکید میکند که ارزش واقعی خود را نمیتوان به دیگری فروخت. در نهایت، او به وجود نوری در دل اشاره میکند که در حرم وجودش میسوزد و این نور قابل خاموش شدن نیست. کل شعر حسرت و جستجوی حقیقت را به تصویر میکشد.