شمارهٔ ۶۶ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هر سر که بسودای طلب باختنی نیست
در پای سگ کوی تو انداختنی نیست
این رایت عشق است که جز بر سر منصور
این آیت فتح و ظفر افراختنی نیست
یکران فلک را که بود خنک سلیمان
پی کن که بمیدان طلب تاختنی نیست
روئین دل و آهن جگران راست سزاوار
بر شیشه دلان تیغ فنا آختنی نیست
هستی همه در باز که در نرد محبت
گر بردنی هست بجز باختنی نیست
نشناخت کسی راز غم عشق و جز این راز
در علم طلب نکته آشناختنی نیست
هر کس بخیال خود از این نکته باریک
پرداخت بسی قصه و پرداختنی نیست
منکر مشو افسانه پروانه و شمع است
کاین قصه بود سوختنی ساختنی نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عواطف و پیچیدگیهای عشق و طلب اشاره دارد. شاعر میگوید که هر کسی در جستجوی چیزی بالاتر از خود نیست و در این دنیا، عاشق به عشق و باختن در مسیر آن میپردازد. او تأکید میکند که عشق و طلب، رازهایی دارد که خیلیها نمیتوانند آنها را درک کنند و هر کسی به خیال خود داستانهای زیادی در این باره میسازد، اما حقیقت عشق فراتر از این داستانهاست. در نهایت، شاعر به آتش عشق و سختیهایی که در این راه وجود دارد اشاره میکند و میگوید که مانند پروانهای که برای شمع میسوزد، عشق نیز چیزی است که با سوختن و از دست دادن همراه است.