شمارهٔ ۷۰ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
این خرمن هستی که بجز سوختنی نیست
از شعله او آتشی افروختنی نیست
یک موج حباب است دو عالم که حجاب است
چون وهم و سراب است بجز سوختنی نیست
این پرده که ار شیشه بود روی پری را
چون پاره شود بار دگر دوختنی نیست
هر نکته که آموختی از سینه فرو شوی
یک نقطه بود علم که آموختنی نیست
خاکی است که روشن شده از تاب مه و مهر
ای تیره دلان سیم و زر اندوختنی نیست
ما بر سر بازار نهادیم دل خویش
لیک این چه متاعی است که بفروختنی نیست
بیروح حقیقت دل افسرده حبیبا
چون سایه شمع است که افروختنی نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر ناپایداری و بیثباتی جهان و هستی است. بر اساس آن، همه چیز به سویی میرود که تنها سوختنی و زودگذر است. شناخت و علم مانند موجی از حباب بوده و چیزی جز خیال و سراب نیست. دانستهها و تجربیات نیز همچون پردهای هستند که به راحتی پاره میشوند و دوباره قابل ترمیم نیستند. در نهایت، دل و روح انسان در این جهان پر از فریب و زرق و برق، چیزی بیارزش و غیرقابل خرید و فروش به نظر میرسد. شاعر به ناکامی در جستجوی حقیقت و ارزشهای واقعی زندگی اشاره میکند.