شمارهٔ ۷۳ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
این نفس بداندیش بفرمان شدنی نیست
این کافر بدکیش مسلمان شدنی نیست
زین دیو مجو مهر و وفا، صلح و سلامت
با یکدیگر از آدم و شیطان شدنی نیست
ایمن مشو ار خاتم جم کرد در انگشت
ز اهریمن جادو که سلیمان شدنی نیست
جز با نفس پیر طریقت که خلیل است
این آتش نمرود، گلستان شدنی نیست
جز با قدم خضر حقیقت که دلیل است
این وادی پر بیم بپایان شدنی نیست
جز با دم پیران مسیحا نفس این درد
هرگز نشود چاره که درمان شدنی نیست
آبادتر از کوی خرابات ندیدیم
کان خانه داد است که ویران شدنی نیست
تا زلف سیاه توپر آشوب و پریش است
کار دل آشفته بسامان شدنی نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی ناکامیهای انسان در دستیابی به صفات نیکو و حقیقت میپردازد. شاعر به محدودیتهای انسانی اشاره میکند و میگوید که در دنیا نمیتوان از کافران و دیوان محبت و وفا انتظار داشت. همچنین، میگوید که هیچ دارویی از جادو و وسوسههای شیطانی نمیتواند نجاتبخش باشد، و تنها با راهنماییهای صحیح و قدمگذاری در مسیر حقیقت میتوان به آرامش و سلامت رسید. او به این نتیجه میرسد که بازسازی و بهبود حال در مکانهایی که پذیرا هستند، امکانپذیر است، اما تا زمانی که مشکلات و آسیبها ادامه دارد، اصلاح قلب و روح دشوار است. در نهایت، شاعر به زیبایی و اشتیاق زلف محبوب اشاره میکند و میگوید که تا زمانی که این آشفتگی وجود دارد، دل آشفته نخواهد آرامید.