نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۲ میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

کار ما باز مشکل افتاده است

بار ما باز در گل افتاده است

بار بر پشت اشتران سهل است

بار ما بر سر دل افتاده است

اگر افتاده بار باکی نیست

زانکه باری بمنزل افتاده است

ناله ماهم از جرس کم نیست

که بدنبال محمل افتاده است

در نمکدان غبغب او خال

همچو یکدانه فلفل افتاده است

یا چوهاروت بابلی از سحر

باز در چاه بابل افتاده است

آن سیاهی بر آن سپیدی بین

که چه مطبوع و خوش گل افتاده است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به مشکلات و دشواری‌های زندگی اشاره می‌کند. او به درد و رنجی که در اثر بار سنگین دل دارد، پرداخته و می‌گوید که اگرچه بار بر دوش اشتران سهل است، اما بار دل انسان بسیار سخت‌تر و سنگین‌تر است. او به ناکامی‌ها اشاره می‌کند و بیان می‌کند که بار نهایی به منزل می‌رسد، بنابراین نباید نگران افتادن بار بود. شاعر همچنین از ناله و ناراحتی‌اش می‌گوید که بر اثر مشکلات زندگی ایجاد شده و به زیبایی و جذابیت‌های زندگی نیز اشاره می‌کند. در نهایت، تضادی را میان سیاهی و سفیدی مطرح می‌کند که به زیبایی و خوشی زندگی اشاره دارد.