شمارهٔ ۸۱ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
دلم در سینه چون ساغر بجوش است
بیا ساقی که مینا در خروش است
ز خون ماست یا خون حریفان
که لعلش باده رنگ و باده نوش است
هجوم آور شد آنسان لشکر غم
که می نیز از حبابش درع پوش است
ز پند حضرت پیر خرابات
هنوزم این حدیث اندر بگوش است
که زیر چرخ جای عافیت نیست
وگر باشد بکوی میفروش است
ببین آئین درویشی ز ساغر
که سر تا پا دهان دائم خموش است
ز بانگ قهقهه مینا توان یافت
که میخانه پر از بانگ سروش است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر احساسات عمیق و آشفتگی درونی خود را بیان میکند. دل او مانند ساغری در حال جوش و خروش است و از ساقی می خواهد که به او باده دهد. او به تضاد میان شادی و غم اشاره میکند و میگوید که ممکن است باده رنگ و بوی خون را به خود بگیرد. غم به او حمله میکند و تمام وجودش را تحت تاثیر قرار داده است. شاعر به پندهای پیر خرابات اشاره میکند و میگوید که در زیر آسمان، جایی برای آسایش و راحتی وجود ندارد و اگر هم باشد، در کوی میفروشان است. درویشی را توصیف میکند که به خاطر زندگی خود، همیشه خاموش است و در نهایت، با شنیدن صدای قهقهه و شادی از میخانه، پر از امید و سرزندگی میشود.