شمارهٔ ۸۳ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
آب بودم صحبت آذر گلابم کرده است
خاک بودم کیمیاگر زر نابم کرده است
بنده پیر خراباتم که در دیر مغان
خدمت جام و سبو را انتخابم کرده است
چل صباح اندر بزیر دست و پا چوب و لگد
خوردم از مغ تا کنون در خم شرابم کرده است
بیخبر از واعظ و بیگانه از گفتار شیخ
آشنا با ناله چنگ و ربابم کرده است
خوشه تا کم که آدم چید از باغ جنان
آتش شرم از گنه، یک قطره آبم کرده است
یک کتابی می که نوشیدم ز دست میفروش
واقف از اسرار و آیات کتابم کرده است
گر دل دیوانه از دستم برون شد باک نیست
لطف حق معزول از این ملک خرابم کرده است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر توصیف حال و روز شاعری است که از تحولات درونی و دنیای معنویاش سخن میگوید. او در ابتدا به حالت «آب» و «خاک» اشاره میکند که تبدیل به چیزهای باارزش، چون «گلاب» و «زر ناب» شده است. او خود را بندهای در خانقاه میداند که به پذیرش شراب و دمی از دوری از شیخ و واعظ میپردازد و به نواهای موسیقی و عشق نزدیکتر شده است. شاعر به چالشهای زندگیاش اشاره میکند و از سختیهایی که در این مسیر متحمل شده، صحبت میکند. او توانسته از زندگی گذرا و گنهکارانهاش درسهایی بگیرد و به پیامی عمیق از روشنگری برسد. در نهایت، شاعر از اینکه ممکن است دلش از دست برود، ابایی ندارد و به لطف و رحمت خداوند اطمینان دارد که او را در این عالم ناامن و خراب یاری خواهد کرد.