نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۸ میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

من که بی پیمانه مستم حاجت پیمانه نیست

جان من میخانه شد جایم اگر میخانه نیست

نیست مر دیوانگانرا رای بزم عاقلان

عاقلانرا گر سری با صحبت دیوانه نیست

ما بکوی نیستی کردیم منزل ای غلام

هر که در کوبد بگویندش کسی در خانه نیست

گنج می گویند و در ویرانه میجویند خلق

هر کجا گنجی است ای بی‌دانشان ویرانه نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان حالتی از عشق و مستی اشاره دارد. شاعر می‌گوید که او به قدری در عشق غرق شده که نیازی به شراب ندارد و خود جانش میخانه شده است. همچنین به این نکته اشاره می‌کند که خردمندان نمی‌توانند در عیش و خوشی دیوانه‌وار شریک شوند. شاعر به دوستش می‌گوید که در جستجوی حقیقت و گنج‌ها، باید از ویرانه‌ها بگذرد و این را به بی‌خودان که در پی گنج اند، یادآور می‌شود که در هر جا که گنج وجود دارد، نمی‌توان آن را در ویرانه‌ها یافت.