شمارهٔ ۹۳ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ایخواجه شنیدم که لبت کان نبات است
ایخواجه شنیدم دهنت آب حیات است
ایخواجه شنیدم که بدست کرم تو
از لطف خداوند یکی تازه برات است
ای خواجه شنیدم که در این خرمن نعمت
از قسمت درویش یکی تازه برات است
ای خواجه شنیدم که اسیران جهانرا
چین و شکن زلف تو مفتاح نجات است
ای خواجه شندم که بوقت کرم وجود
یک رشحه ز بحر کرمت نیل و فرات است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به تمجید و ستایش از معشوق خود (که به او "خواجه" میگوید) میپردازد. او از زیبایی لب و دهان معشوق که همچون نبات و آب حیات هستند سخن میگوید و میگوید که از کرم و لطف او، برکتهای تازهای به دست میآید. شاعر اشاره میکند که در میان نعمتها، سهم درویشها نیز وجود دارد و زلف معشوق به عنوان راه نجاتی برای اسیران دنیا محسوب میشود. در نهایت، او بیان میکند که در زمان بروز لطف معشوق، چیزی از دریای کرمش به افراد میرسد که نعمتهای بسیاری را به همراه دارد.