شمارهٔ ۹۷ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
کس نیست که از لعل تو دشنام شنیده است
وز حسرت آن لب، لب خود را نگزیده است
رخ سرخ و لبت سبز و کبود است و بگور است
آن روی که بوئیده و آن لب که مکیده است
آن لعل ز گفتار بگو بهر چه رفته است
و آن رنگ ز رخسار بگو از چه پریده است
می خورده و ساغر زده و عربده کرده
بیخود شده وز خانه ببازار دویده است
صد بار بدو گفته ام از صحبت نا اهل
پرهیز کن، اما چه کنم خود نشنیده است
این خانه به تاراج شد این خیمه بیغما
چون خانه خدا سفره چنین عام کشیده است
این میوه خورد آنکه چنین رخنه نموده است
این گنج برد آنکه چنین نقب بریده است
شیرین شده آن غوره که دیروز ترش بود
فرداش بچینند که امروز رسیده است
یکروز ببینی که گریبان تو گیرد
این خون که بدامان من از دیده چکیده است
یکروز بپرسی که بپای تو خلد باز
این خار که در چشم من از مژه خلیده است
غیر از دل مجروح حبیبت که در آنشهر
زآمیزش اغیار ز کوی تو رسیده است
صیدی دگر از قید کمند تو نجسته است
مرغی دگر از دام هوایت نپریده است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دردهایی است که از آن ناشی میشود. شاعر به معشوق خود اشاره میکند که چگونه از زیباییهای او لذت برده و به دلیل عشق به او، به مشکلات و دشنامهای مختلفی دچار شده است. او میگوید که زیبایی و جذابیت معشوق باعث حسرت و اندوه دیگران شده و او خود را به خاطر این عشق بیدلیل آسیب زده است. در نهایت، شاعر به عواقب ناامیدی و درد ناشی از ارتباط با افراد نامناسب اشاره میکند و تأکید میکند که در عشق، گاهی عواقب تلخی وجود دارد که خود آنها را نمیبیند. این شعر تنشهای عشق و خواستههای انسانی را به زیبایی به تصویر میکشد.