شمارهٔ ۹۴ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
شد وقت سحر چشم تو تا چند بخواب است
برخیز که هنگام می و گاه شراب است
تا باده ننوشی نرود خوابت از سر
می دفع خمار آمد و می داروی خواب است
آن جام نه جام است که آبی است فسرده
وان باده نه باده است که یاقوت مذاب است
آن لعل نه لعل است که آن چشم خروس است
وان زلف نه زلف است که آن پر غراب است
گوئی که خوری باده و گویم بلی آری
البته خورم این چه سوال و چه جواب است
آنده مخور و دمی بخور و ساعت بشمار
کامشب شب قدر است و دگر روز حساب است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به محبوب خود میگوید که زمان صبح فرا رسیده و دیگر زمان خواب نیست. او میطلبد که محبوب بیدار شود زیرا وقت نوشیدن شراب و لذت بردن از دنیا است. شاعر تأکید میکند که می باید به خواب نرود و از شراب استفاده کند، چرا که این شراب میتواند خمار را دور کند و باعث آرامش خاطر شود. او به زیبایی و جذابیت محبوب اشاره میکند و این زیباییها را با چیزهای دیگر مقایسه میکند. در پایان، شاعر هشدار میدهد که امشب شب قدر است و باید از هر لحظه آن بهره برد.