شمارهٔ ۱۰۳ حسین خوارزمی
حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
سحرگه باد نوروزی چو از گلزار میآید
مرا از بهر جانبخشی نسیم یار میآید
به بوی زلف رخسارش چو من سوی چمن آیم
گل و سنبل به چشم من سنان و خار میآید
توانم در ره جانان به آسانی سپردن جان
ولیکن زیستن بیدوست بس دشوار میآید
دلم آزرده و مجروح مرهم یافتن مشکل
دگر هر لحظه آزاری بر این آزار میآید
اگر در گوشهای تنها حدیث درددل گویم
فغان و ناله و آه از در و دیوار میآید
چو لاله داغ دل دارم که بی دلدار در گلشن
چو در گل بنگرم یادم از آن رخسار میآید
حسین ار وصل دریابی نثار دوست کن جان را
که جان بهر چنین روزی مرا در کار میآید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساسات عمیق شاعر در روزهای نوروز و تأثیر نسیم بهاری بر روح و جان اوست. شاعر از محبت یار و زیباییهای طبیعت صحبت میکند و میگوید که با ورود به چمن، بوی زلف معشوق را احساس میکند. او بیان میکند که زندگی بدون دوست بسیار سخت است و درد و رنجهای روحیاش را به تصویر میکشد. شاعر دل آزردهاش را به مانند لالهای میداند که در گلستان بدون معشوقش تنهاست و یاد معشوقش آرامش را از او میگیرد. در پایان، شاعر از حسین درخواست میکند که برای عشق و وصال، جانش را فدای دوست کند.