شمارهٔ ۱۰۴ حسین خوارزمی
حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بر آستان خرابات عشق مستانند
که نقد هر دو جهان را بهیچ نستانند
براق همت عالی بتازیانه شوق
در آن فضا که بجز دوست نیست میرانند
ز هر چه هست بکلی دو دیده بردوزند
ولی ز روی دلارام خویش نتوانند
نظر حرام شناسند جز بروی حبیب
بغیر دوست خود اندر جهان نمیدانند
گدای کوی نیازند و خاک راه ولیک
فراز مسند اقلیم عشق سلطانند
شهان بی حشم و مفلسان محتشمند
از این طوایف رسمی بکس نمیمانند
فتاده بی سر و پایند بر در دلدار
ولی بگاه روش سروران میدانند
چو لاله گرچه بسی داغ بر جگر دارند
ز شوق چون گل سوری همیشه خندانند
برای آنکه ز غیرت بغیر دل ندهند
بر آستانه دل چون حسین دربانند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و شوق به معشوق صحبت میکند. شاعر بیان میکند که عاشقان به خاطر عشق به دوست، دنیا را رها کرده و فقط به زیبایی او مینگرند. آنها اگرچه فقیر و گدای عشق هستند، اما در قلب خود سلطنت عشق را دارند. این افراد در عاشقی و اشتیاق خود با وجود درد و رنج، همیشه شاد و سرزندهاند. عشق آنها چنان قوی است که جز معشوق خود به هیچ چیز دیگری توجه نمیکنند و همچون دربانی وفادار در آستانه دل محبوب میمانند.