نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۶ حسین خوارزمی

حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز شست عشق چو تیر بلا روان کردند

نخست جان من خسته را نشان کردند

کسی که زد قدمی در ره وفاداری

بهر جفا و بهر جورش امتحان کردند

مس وجود دهی کیمیای عشق بری

بیا بگو که در این ره که رازیان کردند

هزار جان گرامی بیک نفس دادند

اگر چه دل بربودند و قصد جان کردند

بسر نکته اوحی الیه ما یو حی

رموز عاشق و معشوق را بیان کردند

برای جلوه حسن و جمال خویش حبیب

چو ساخت آینه ای نام او جهان کردند

جمال دوست بر عارفان بود پیدا

اگر چه در نظر غافلان نهان کردند

مرا به بندگی از هر دو کون داده خلاص

ترا فریفته بند این و آن کردند

خلیل عشق مگر در دل حسین آمد

کز آتش دل او باغ و گلستان کردند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و وفاداری است. شاعر از درد و رنجی که عشق به همراه دارد سخن می‌گوید و به آزمون‌ها و چالش‌هایی که عاشق واقعی باید پشت سر بگذارد اشاره می‌کند. او تأکید می‌کند که عشق کیمیایی است که وجود انسان را متحول می‌کند و در عین حال برخی افراد این اصول را فراموش کرده و در حقیقت عاشق خود را فریب می‌دهند. شاعر همچنین به زیبایی‌های الهی اشاره کرده و می‌گوید که عشق به دوست حقیقتی است که برای عارفان آشکار است، اما برای دیگران پنهان می‌ماند. در نهایت، او از آزادی‌ای که عشق به او بخشیده صحبت می‌کند و برای خلیل عشق، با مقایسه او با حسین، به زیبایی و سرسبزی عشق اشاره می‌کند.