نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۵ حسین خوارزمی

حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

اگر طریقه آن دلرباست عشوه و ناز

وظیفه من آشفته نیست غیر نیاز

منم چو شمع و غم عشق دوست چون آتش

مرا نصیبه از آن آتش است سوز و گداز

گهی ز فکر دهانش مراست عیشی تنگ

گه از هوای قد او مراست عمر دراز

دلا چو دیده بدوزی ز دید هر دو جهان

چو شاهباز کنی دیده بر رخ شه باز

کسی که سر حقیقت شناخت میداند

که در طریقت عشاق عشق نیست مجاز

نیاز و درد بود زخت عاشق صادق

نمیخرند ببازار عشق زهد و نماز

قمارخانه رندان پاکباز اینجاست

بیا و نقد دو عالم بضربه ای در باز

حجاب خویش توئی چون بترک خود پوئی

درون خلوت خاصت کنند محرم راز

حسین بندگی دوست کار عشاق است

ز بندگیست که عاشق کشد ز دلبر ناز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات به بیان احساسات عاشقانه و فلسفه عشق می‌پردازد. او می‌گوید که اگر دلربایی و عشوه‌ای وجود دارد، وظیفه‌اش تنها نیاز و خواسته عشق است. او خود را مانند شمعی می‌داند که در آتش عشق می‌سوزد و می‌گوید که گاهی از فکر محبوبش خوشحال می‌شود و گاهی از زیبایی او عمرش طولانی‌تر می‌شود. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که فهم حقیقی عشق تنها برای کسانی ممکن است که راه عشق را درک کرده‌اند و عشق واقعی را با زهد و نماز نمی‌توان خرید. او قمارخانه‌ای از عاشقان پاکباز می‌سازد و از ما می‌خواهد که وارد این مکان روحانی شویم و بندهای خود را بگسلیم تا به راز عشق دست یابیم. در نهایت، او بندگی و خدمت به محبوب را نشان‌دهنده عشق حقیقی می‌داند.