شمارهٔ ۱۱۶ حسین خوارزمی
حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بیار ساقی گلرخ شراب ناب امروز
که همچو نرگس مستت شوم خراب امروز
بیا که حاصل عمرم زمان صحبت تست
بسان عمر برفتن مکن شتاب امروز
مرا که کعبه سر کوی تست ممکن نیست
ز آستان تو رفتن بهیچ باب امروز
گرت بود سر عشرت بیا که هست مرا
ز دیده جام شراب و ز دل کباب امروز
ز تاب هجر تو جانم بکام دشمن سوخت
بدوستی که رخ از دوستان متاب امروز
بصبحدم نفس سرد میزند خورشید
مگر ز چهره برافکنده ای نقاب امروز
فروغ روی تو آفاق را چنان بگرفت
که احتیاج ندارم بآفتاب امروز
مگر ملک به دعای حسین آمین گفت
که شد دعای دل خسته مستجاب امروز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از ساقی میخواهد که شراب ناب امروز را بیاورد تا حالتی مست و شاداب پیدا کند. او تأکید میکند که لحظات شیرین زندگیاش تنها در کنار دوستان و معشوقهاش میگذرد و نباید در نگرانی و تردید هدر رود. شاعر از جدایی و دوری معشوق شکایت دارد و میگوید که زیبایی و نور چهره او به قدری است که نیازی به خورشید ندارد. در پایان، به دعا و نیایش اشاره میکند که خواستههایش به تحقق پیوسته است.