شمارهٔ ۱۱۹ حسین خوارزمی
حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خوشا جانی که بستاند بدست خویش جانانش
زهی عیدی که عاشق را کشد از بهر قربانش
چو لاله داغ دل باید چو غنچه چاک پیراهن
که تا یابد مشام جان شمیمی از گلستانش
بکن پیراهن هستی ز شوقش چاک تا دامن
که سر در عین بیخویشی برآری از گریبانش
چو اندر خلوت خاصش بدین هستی نمی گنجی
ز دربانش چه میپرسی چو حلقه پیش دربانش
گر از آب حیات ای دل بمنت میدهد خضرت
چو تو هستی زمستانش بخاکش ریز و مستانش
شراب از اشک گلگون و کباب از دل کند جانم
اگر گردد شبی جانان ز روی لطف مهمانش
مرا عاشق چنان باید که روز حشر نفریبد
نعیم جنت اعلی ریاض خلد رضوانش
خرد در کفر و در ایمان بسی دیباچه پردازد
چو عشق آتش برافروزد بسوزد کفر و ایمانش
برون کن پنبه غفلت ز گوش جان خود یکدم
بیا پیش حسین آنگه شنو اسرار پنهانش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به عشق و شوق به معشوق اشاره دارد و بیان میکند که عشق حقیقی جان عاشق را میگیرد و او را به سوی قربانگاهی میبرد. او عاشق را به لالهای تشبیه میکند که باید داغ دلش را با چاک پیراهنش نشان دهد تا از زیبایی معشوق بهرهمند شود. شاعر به اهمیت فراموشی خویشتن در عشق اشاره میکند و میگوید که در خلوت معشوق، دیگر نمیتوان به دنیاگری زندگی پرداخت. همچنین، او به این نکته میپردازد که عشق میتواند ایمان و کفر را تحت تأثیر قرار دهد و در نهایت عاشق را به سوی حقایق عمیقتری رهنمون سازد. به طور کلی، این شعر به تمایز عشق واقعی و احساسات زودگذر اشاره دارد و دل عاشق را به سمت حقیقت و معنویت، به ویژه در حضور حسین، سوق میدهد.