شمارهٔ ۱۲۱ حسین خوارزمی
حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
اگر تو محرم عشقی مگوی اسرارش
چو جان خویش ز خلق جهان نگهدارش
ز سر عشق خبر دار نیست هر عاشق
حدیث عشق ز منصور پرس و از دارش
چو لاله تا ز غمش داغ بر جگر دارم
فراغتی ست مرا از بهشت و گلزارش
که جستجوی نمود و بکام دل نرسید
بجو سعادت آن تا شوی طلبکارش
تو پر و بال چو پروانه پیش شمع بسوز
که شد پدید جهان از فروغ انوارش
ز وصل یار گرامی اثر نمی یابد
دلی که آتش سودا نسوخت آثارش
ز من برید دل خسته و بعشق آویخت
ز دست عشق ندانم که چون شود کارش
حسین میل نکردی بروضه رضوان
اگر بروضه نبودی امید دلدارش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و اسرار آن صحبت میکند. شاعر میگوید که اگر کسی در عشق محرم است، نباید اسرار آن را فاش کند و باید با احتیاط از عشق مراقبت کند. او اشاره میکند که بسیاری از عاشقان از حقیقت عشق بیخبرند و تجربههای دردآور را تنها از دیگران میآموزند. شاعر خود را مانند لالهای میبیند که از داغ عشق رنج میبرد و این رنج را بیشتر از هر بهشتی میخواهد. او به جستجوی سعادت و تلاش برای رسیدن به معشوق اشاره میکند و اهمیت سوختن در عشق را به پروانهای که در برابر شمع میسوزد، تشبیه میکند. در نهایت، شاعر به این نکته میرسد که عشق واقعی فقط از دل و احساسات زنده میشود و به امید وصال معشوق اشاره میکند.