نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۳ حسین خوارزمی

حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: مستفعلن فع مستفعلن فع (متقارب مثمن اثلم)

دیوانه گشتم بی آن پریوش

دارم چو زلفش حالی مشوش

از اشک دیده وز سوز سینه

خشتست بالین خاکست مفرش

بی نقش رویت رخسار زردم

از اشک گلگون گشته منقش

دور از تو گوئی ای نور دیده

گاهی در آبم گاهی در آتش

تا کی گذارم ای مونس جان

بی تو حیاتی چون مرگ ناخوش

در کوی محنت دل گشته قربان

تیر غمت را جان گشته ترکش

عقل و دل و دین مال و تن و جان

بی تو نخواهم پیوند این شش

عاشق نخواهد جز درد دردت

گر رند خواهد صهبای بیغش

چشم حسین از نقش خیالت

مانند جنت باغی است دلکش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر، به شدت عاشق و دلتنگ محبوبش است و از بی‌تابی و دیوانگی‌اش می‌گوید. او گاهی خود را در آب و گاهی در آتش حس می‌کند، یعنی در حالتی از درد و رنج گاهی آرام و گاهی سوزان است. اشک‌ها و آلامش نشان‌دهنده‌ی نبود محبوبش است و زندگی‌اش را بی‌او مانند مرگی ناخوشایند تصور می‌کند. او به محبوبش می‌گوید که بدون او هیچ چیز برایش اهمیت ندارد و تنها چیزی که می‌خواهد درد عشق اوست. در پایان، از زیبایی چهره محبوبش با تشبیه به جنت و باغی دل‌انگیز سخن می‌گوید.