شمارهٔ ۱۲۲ حسین خوارزمی
حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
دلی که عشق حقیقی کند سرافرازش
سزد که باز نگوید به هیچکس رازش
دلا دو دیده بدوز و بغیر شه منگر
اگر ز غیرت او واقفی و از نازش
اگر سواره عشقی و طالب معراج
براق برق روش یافتی همی تازش
مدار در قفس فرشی آنچنان مرغی
که برتر است ز عرش مجید پروازش
چو عشق ساقی مجلس شود کدام خرد
شود خلاص ز صهبای عقل پروازش
رسید دوش بگوشم بعالم معنی
که هر چه بند طریق تو شد براندازش
حسین حال دل خود بکس نگفت ولیک
سرشک لعل و رخ زرد گشت غمازش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق حقیقی و حقیقت درونی انسان صحبت میکند. شاعر میفرماید که دلی که عاشق واقعی باشد، باید راز عشقش را به کسی نگوید. او به عشق به عنوان نیرویی که فرد را به سمت کمال و نزدیکی به معانی عمیق هدایت میکند، اشاره میکند. در این عشق، فرد باید فقط به معشوق خود نگاه کند و از دیگران دوری کند. همچنین، عشق را به یک حالت نشئهای تشبیه میکند که عقل را از کار میاندازد. در انتها، شاعر به حال خود اشاره میکند که هیچکس از حالش خبر ندارد، اما چهرهاش نشاندهنده غم و عشق اوست.