شمارهٔ ۱۲۴ حسین خوارزمی
حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای ستمگر که نداری خبر از بیدل خویش
ز آتش هجر مسوزان دل ریشم زین بیش
از هلاک چو منی کی بود اندیشه ترا
پادشا را چه تفاوت ز هلاک درویش
من نگویم که دوای دل ریشم فرمای
راضیم گر بزنی زخم دگر بر دل ریش
نیست در وصل تو ما را هوس روضه و حور
نیست در عشق تو ما را سر بیگانه و خویش
دیگران را اگر از تیر بلا بیمی هست
هست در کوی تو قربان شدنم مذهب و کیش
ناوک غمزه تو آنچه کند بر دل من
تیغ قصاب ستمگر نکند بر تن میش
آنکه از طره مشگین تو بوئی برده ست
عنبر و غالیه بویا عرق گل اندیش
همچو مورم کمر بندگیت بسته هنوز
گرچه صدبار مگس وار براندیم از پیش
گشت چون خانه زنبور دل ریش حسین
غمزه شهد لبی بس که بر او زد سر نیش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به ستمگری که از درد و رنج او بیخبر است، مینویسد و به بیان احساسات عمیق خود میپردازد. او از دلی ریش و آتش هجر میگوید و نشان میدهد که حتی از درد بیشتر هم راضی است. شاعر به عشق و دلبستگیاش اشاره میکند و میگوید که در وصل محبوب هیچ آرزویی جز او ندارد. او میفهمد که دیگران ممکن است از بلاها بترسند، اما برای او قربانی شدن در راه عشق محبوبش ارزشمند است. در نهایت، شاعر به زیبایی معشوق و تأثیر آن بر قلبش اشاره میکند و به شدت وابستگی و عشق خود میبالد، حتی اگر این عشق او را به درد کشد.