شمارهٔ ۱۲۵ حسین خوارزمی
حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
در کشتنم ار بود رضایش
کردم سر خویشتن فدایش
گر خون من شکسته ریزد
حاشا که بنالم از جفایش
نادیده رخش چو مردم چشم
کردیم درون دیده جایش
از ناله شدند راست چون نال
عشاق حزین بی نوایش
چون رخ بگشاد بسته دل شد
در چین دو زلف مشکسایش
در شیوه دلبریست یکتا
گیسوی معنبر دوتایش
سرگشته بهر دیار گشته
خورشید چو ذره از هوایش
از شاهی دهر عار دارد
آنکو چو حسین شد گدایش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر درباره عشق و فداکاری است. شاعر بیان میکند که اگر او را بکشند، با کمال میل این کار را برای معشوقش انجام میدهد. او حتی اگر خونش بریزد، از جفای معشوقش شکایت نمیکند. چشمودل خود را به عشق معشوق سپرده و از ناله عاشقان سخن میگوید. وقتی معشوق لبخند میزند، دل عاشقان بهسرعت شاد و سرشار از عشق میشود. همچنین به زیباییهای معشوق و تأثیر آن بر دل عاشق اشاره کرده و در نهایت، از عشق به شخصیتهای بزرگ الهام میگیرد و میگوید که همچون حسین، در فقر و گدایی به سر میبرد.