شمارهٔ ۱۲۷ حسین خوارزمی
حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
شوریده کرد حالم لعل شکر نثارش
آشفته ساخت کارم زلفین بیقرارش
ما را ز عشق رویش آن آتشی ست در دل
کآفاق را بیکدم سوزد یکی شرارش
از یار اگر چه دوریم شادیم از آنکه باری
بر سینه داغ حسرت داریم یادگارش
از روی اهل همت بالله که شرم دارم
هنگام وصل جانان گر جان کنم نثارش
با من چگونه ورزد یاری و مهربانی
یاری که نیست هرگز در ملک حسن یارش
آن سرو لاله عارض از دیده رفت و دارم
چون لاله داغ بر دل دور از گل عذارش
من دسته گل خود دادم ز دست لیکن
در پای جان من ماند آسیب زخم خارش
گلزار کامرانی بی گل چو نیست خرم
جان را چه حاصل ای دل از باغ نوبهارش
چشم حسین دارد شکل خیال قدش
جوئی ست پر ز آب و سرویست در کنارش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حال و احساسات شاعر در عشق میپردازد. شاعر از شدت عشق به محبوبش و تأثیر آن بر زندگیاش میگوید؛ او با استفاده از نمادهایی چون "لعل شکر" و "زلفین بیقرار" به زیبایی محبوب اشاره میکند. عشق او مانند آتش در دلش شعلهور است و با اینکه از یارش دور است، رضایت و شادمانی را از یادگاری که در دلش دارد، احساس میکند. شاعر همچنین به عذاب و درد دوری از یار اشاره میکند و ابراز میدارد که برای وصال محبوب готов است جانش را فدای او کند. او به حسرت و ناکامی در عشق و تأثیر آن بر روح و جانش اشاره دارد و در نهایت به زیباییهای ظاهری و باطنی محبوبش اشاره میکند.