شمارهٔ ۱۳۵ حسین خوارزمی
حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ز حد گذشت فراق تو ای فرشته خصال
بیا و تشنه دلان را بده زلال وصال
ز من بریدی و رفتی ولیک پیوسته
خیال روی تو میگرددم بگرد خیال
اگر نه از سر کوی تو میکند گذری
چرا حیات دهد مرده را نسیم شمال
فنای خویش همی خواهم از خدا که مرا
ز عمر باقی خود هست بی رخ تو خلال
ز بار غم الف قدم ار چو دال شود
گر از تو روی به پیچم بود ز عین ضلال
چگونه شیفته ماه عارضت نشوم
که نیست در همه عالم ترا نظیر و مثال
من از تو چشم مودت نمی توانم داشت
که هست از تو امید وفا خیال محال
مباد ماه عذار ترا خسوف و محاق
مباد مهر جمال ترا کسوف و زوال
در آرزوی وصالت حسین دلخسته
ز مویه گشت چو موی و ز ناله گشت چو نال
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به فراق و دوری از معشوق خود lament میکند و از درد جدایی گله مینماید. او میگوید که با وجود جدایی، همواره در خیال معشوقش زندگی میکند و نمیتواند از یادش برود. شاعر آرزو میکند که حتی در مرگ هم از یاد معشوقش غافل نشود و به او روی آورد. او همچنین نگرانی خود را از اینکه زیبایی معشوق از دست برود، ابراز میکند و در انتها به شدت دلتنگی و آرزوی وصال معشوقش را بیان میکند. شعر به زیبایی حالاتی چون عشق، جدایی و آرزو را به تصویر میکشد.