شمارهٔ ۱۳۶ حسین خوارزمی
حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای که با سوز غم عشق تو می سازد دل
تا بکی ز آتش سردای تو بگذارد دل
گرچه عار آیدم از شاهی ملک در جهان
بغلامی تو امروز همی نازد دل
روح قدسی بجنیبت کشی من آید
علم عشق تو روزیکه برافرازد دل
شهسوارا پی درمان دلم رنجه مشو
که دو اسبه ز پی درد تو می تازد دل
آنچنان در غم عشق تو شدم مستغرق
که بشادی نتواند که بپردازد دل
گرچه در چنگ غمت عود صفت میسوزم
هیچ نقشی بجز از درد تو ننوازد دل
زان سبب نام دل خود بزبان میآرم
که تو میسوزی و با سوز تو میسازد دل
گر نه امید لقای تو بود روز جزا
حاشا لله که بجنت نظر اندازد دل
آشکارا نظر از خلق جهان دوخت حسین
که نهانی نظری با تو همی بازد دل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عمق عشق و رنجی است که شاعر به خاطر معشوقش احساس میکند. دل او به رغم苦یهای عشق، با سوز عشق معشوق زندگی میکند و از مقام و ثروت دنیا بیزار است. شاعر در حال غرق شدن در محبت معشوق است و نمیتواند به شادی و خوشحالی فکر کند. او همچنین به درد و رنج خود در عشق اشاره میکند و بیان میکند که اگر امیدی به دیدار معشوق نمیداشت، هرگز به بهشت نگاه نمیکرد. در نهایت، شاعر اشاره میکند که معشوقش نگاهی خاص و ویژه به او دارد که دیگران از آن بیخبرند.