نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۹ حسین خوارزمی

حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تا من خیال عارض تو نقش بسته‌ام

نقش هوا ز لوح دل خویش شسته‌ام

جستم ز قید هستی و از ننگ عافیت

وز دام آن سلاسل مشکین نجسته‌ام

چون در کمند عشق تو جانم اسیر شد

از بند علم و وسوسهٔ عقل رسته‌ام

تا دست محنت تو گریبان جان گرفت

من دست و دل ز دامن هستی گسسته‌ام

ای مونس شکسته دلان کن عنایتی

از روی مرحمت که بسی دل شکسته‌ام

تو آفتاب دولت و من تیره روزگار

تو عیسی زمانه و من سینه خسته‌ام

خاکم به باد دادی و جانم بسوختی

جرمم همین که دل به هوای تو بسته‌ام

بنمای ماه دولت خود تا به دولتت

آید دو اسبه طالع بخت خجسته‌ام

شد سال‌ها که در طلب وصل چون حسین

من بر امید وعده فردا نشسته‌ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزلیات شاعر در این متن از عشق و دلبستگی عمیق او به معشوق پرده برداری می‌کند. شاعر بیان می‌کند که تا زمانی که عشق معشوق در دل او جا دارد، از قید و بندهای دنیا رها شده و تنها به عشق و دردهای آن معشوق فکر می‌کند. او به تنگنای عشق و مشکلاتی که در این راه برایش پیش آمده، اشاره می‌کند و از محبوبش درخواست کمک و نگهداری دارد. شاعر خود را در وضعیت ناآرام و ستم‌دیده‌ای تصور می‌کند که امیدی به وصال و رسیدن به معشوق دارد و از طرفی نگران شکسته‌دلان دیگر نیز هست. در نهایت، او خواستار مشاهده‌ی چهره محبوبش است تا شاید بختش تغییر کند و به آرزوی وصال برسد.