شمارهٔ ۱۴۰ حسین خوارزمی
حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ما که در بادیه عشق تو سرگردانیم
کعبه کوی ترا قبله دلها دانیم
چشم ما گر همه با ناوک محنت دوزند
دیده بر دوختن از دیده تو نتوانیم
کوی تو کعبه و دیدار تو عید اکبر
کیش ما این که در آن عید ترا قربانیم
عوض کوی تو گر روضه رضوان بدهند
هم بخاک سر کوی تو که ما نستانیم
داغها بر جگر ماست چو لاله لیکن
به نسیمی ز وصال تو گل خندانیم
ما گدای در یاریم ولیکن چو حسین
اندر اقلیم وفاداری او سلطانیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و محبت خود به معشوق سخن میگوید. او عشق به معشوق را مانند راهی برای یافتن کعبه و قبله دلها میداند و از درد و رنجی که در این مسیر متحمل میشود، سخن میگوید. شاعر تاکید میکند که حتی اگر همه چیز را به او بدهند، حاضر نیست از عشق به معشوق خود دست بکشد. با وجود داغها و دردهایی که دارد، او با یاد معشوق شاد و خندان است. همچنین شاعر خود را مانند حسین، گدای عشق میداند اما در وفاداری به معشوق، خود را صاحباختیار میبیند.