نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴ حسین خوارزمی

حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

دوای درد دل خسته ام بکن یارا

بیا که نیست مرا بی تو زیستن یارا

ز جستجوی تو یارا روان همیسازم

ز چشمه های دو دیده هزار دریا را

جماعتی که بکوی تو راه مییابند

کجا کنند تمنا بهشت اعلا را

برد خیال تو از ره هزار زاهد را

کند جمال تو شیدا هزار دانا را

چنان ز هوش برفتم ز عشق بالایت

که باز می نشناسم نشیب و بالا را

همان زمان که بروی تو دیده بگشادم

بروی غیر تو بستم در سویدا را

کمال حسن ترا زان نمیرسد نقصان

که ساعتی بنوازی حسین شیدا را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و longing (اشتیاق) خود به محبوب سخن می‌گوید. او از درد و رنج ناشی از دوری یار شکایت کرده و به آرزوی دیدار او می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که زندگی بدون محبوب برایش ممکن نیست و به همین دلیل خود را در جستجوی او می‌بیند. او اشاره می‌کند که زیبایی محبوب باعث شیدایی و حیرت بسیاری از عارفان و زاهدان می‌شود. در نهایت، شاعر عاشقانه به این نکته اشاره می‌کند که هیچ نقصی در زیبایی محبوب وجود ندارد و لحظه‌ای که او را نوازش کند برایش باارزش است.