نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶ حسین خوارزمی

حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

هر دم بناز میکشد آن نازنین مرا

ناگشته از کرم نفسی همنشین مرا

آن ترک نیم مست که دارد بغمزه تیر

ز ابرو کمان کشیده و کرده کمین مرا

جانا بجان عشق بر آنم که دوزخ است

بی پرتو جمال تو خلد برین مرا

جنت برای دیدن دیدارم آرزوست

ورنه چه حاصل است از این حور عین مرا

فردا که هر کسی بنشانی شود پدید

داغ غلامی تو بود بر جبین مرا

منت ز آفتاب نیارم کشید از آنک

روشن به تست دیده دیدار بین مرا

نزدیک شد که عشق تو ای جان برآورد

آشفته وار از غم دنیی و دین مرا

جانم ز سر عشق تو هرگه که دم زند

حقا که جبرئیل نزیبد امین مرا

دیوانه گشته ام چو حسین ای پری نژاد

زنجیر نه ز سلسله عنبرین مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و دلدادگی خود به یک محبوب نازنین صحبت می‌کند. او بیان می‌کند که هر لحظه محبوبش او را می‌فریبد و آرزو دارد که حتی در جهنم نیز بی‌پر تو جمال محبوبش را نبیند. شاعر اشاره می‌کند که او عاشق دیدار محبوبش است و جنت را برای خود کافی نمی‌داند، اگر بدون او باشد. همچنین او به داغ عشق و شوقی که در دل دارد اشاره کرده و می‌گوید که حالش به‌دلیل عشقش آشفته شده است. شاعر در نهایت بیان می‌کند که دیوانه عشق محبوب است و هیچ زنجیری نمی‌تواند او را از این عشق آزاد کند.