شمارهٔ ۱۴۳ حسین خوارزمی
حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
منم که با تو زمانی وصال میبینم
به جای وصل همانا خیال میبینم
بر آستان که بهشتم بهشت را تا من
بر آستان تو خود را مجال میبینم
تویی به لطف درآمیخته به من یا من
میان جان و بدن اتصال میبینم
تو هر جفا که کنی در وصال خورسندم
که در فراق صبوری محال میبینم
سزای افسر شاهی دنیی و عقبیست
سری که در قدمت پایمال میبینم
مگر به شأن تو نازل شدهست آیت حسن
که در تو غایت حسن و جمال میبینم
اگرچه بلبل باغ معانیم خود را
به وصف لالهٔ روی تو لال میبینم
به بحر عشق فرو رو حسین و حال طلب
که غیر عشق همه قیل و قال میبینم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و توصیف وصال و فراق میپردازد. شاعر از دیدار یار خود لذت میبرد و در عالم خیال به وصل او میاندیشد. او خود را در آستان بهشت و عشق یار میبیند و ارتباط عمیقی میان جان و بدنش حس میکند. حتی اگر یار به او جفا کند، باز هم از وصال خوشنود است و در فراق نمیتواند صبوری کند. شاعر به زیبایی و بزرگی معشوق خود اشاره دارد و میگوید که عشق او بالاترین جمال را دارد. در نهایت، شاعر میخواهد در دریای عشق غوطهور شود و تنها برای عشق ارزش قائل است.