نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۰ حسین خوارزمی

حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

دو دیده بر سر راه امید می‌دارم

که کی بود که رسد قاصدی ز دلدارم

کراست زهره که آرد ز یار من خبری

و یا ز من ببرد خدمتی سوی یارم

چگونه نامه نویسم بخدمت تو که من

ز بیم مدعیان دم زدن نمی آرم

ز خون دیده شود روی زرد من گلگون

شب فراق چو از روز وصل یاد آرم

اگر کشند مرا دشمنان بجور و جفا

من آن نیم که دل از مهر دوست بردارم

چه کردم ای صنم بیوفا چه دیدستی

ز من که رفتی و ماندی به زاری زارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به امید و انتظار دیدار محبوبش اشاره می‌کند و از جان‌برکف بودن خود برای دریافت خبری از او سخن می‌گوید. او از دشواری نوشتن نامه به محبوبش می‌گوید، زیرا از ترس رقبا نمی‌تواند از احساسات خود حرف بزند. شاعر احساس درد و زخم عاطفی خود را به تصویر می‌کشد و حتی اگر دشمنانش او را بکشند، نمی‌تواند از عشق به معشوقه‌اش دست بکشد. در نهایت، او از معشوق بی‌وفایش می‌پرسد که چه چیزی در او دیده که به او پشت کرده و او را در زاری تنها گذاشته است.