شمارهٔ ۱۵۷ حسین خوارزمی
حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
ساقی بزم خاص شه آمد که خماری کنم
در دور این ساقی چرا دعوی هشیاری کنم
چون دوست آمد پیش من شد عشقبازی کیش من
چون عشق او شد خویش من از خویش بیزاری کنم
یوسف چو بر کرسی دل بنشست اندر مصر جان
هر چند بی سرمایه ام باری خریداری کنم
تدبیر کار عاشقان زور و زر و زاری بود
چون من ندارم زور و زر از سوز دل زاری کنم
من آن نیم کز بیم سر پای از ره یاری کشم
در ره چو بنهادم قدم سر در سر یاری کنم
گویند جستجوی تو در راه او بیحاصل است
زین به چه باشد حاصلم کو را طلبکاری کنم
دوشم خیال دلستان گفت ای حسین ناتوان
بستان دل از هر دو جهان تا لطف دلداری کنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلدادگی است. شاعر به ساقی بزم خاص اشاره میکند و از او میخواهد تا او را با شراب خماری کند. او در مییابد که در حضور محبوبش، دیگر نیازی به هشیاری ندارد و تنها به عشق و وابستگی به او فکر میکند. شاعر خود را بیپول و بیزور میداند، اما دلش با غم عشق میسوزد و از این رو، در پی راهی برای رسیدن به محبوبش است. در نهایت، او برای یافتن عشق و دلجویی از محبوبش، آماده هر نوع فداکاری است. این شعر نشاندهنده درد و زیباییهای عشق و جستجوی معشوق است.