شمارهٔ ۱۵۸ حسین خوارزمی
حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
گرد زمین و آسمان من سالها گردیدهام
روشن مبادا چشم من چون تو مهی گر دیدهام
تا دل به عشقت بستهام از قید هستی رستهام
چون با غمت پیوستهام از خویشتن ببریدهام
در خارزار آب و گل چون غنچه گشتم تنگدل
در گلشن روحانیان منزل از آن بگزیدهام
هرکس به بازار جهان سودای سودی میکند
من سودها بفروخته سودای تو بخریدهام
تا جان به گلزار رضا شد عندلیب جانفزا
از قربت خار بلا ریحان راحت چیدهام
هرکس علاج درد خود جوید پی آرام جان
لیکن من آشفتهدل با دردت آرامیدهام
چون راه علم و عقل را دیدم که پیچاپیچ بود
ای یار من یکبارگی در عاشقی پیچیدهام
عاقل به ملک عافیت پیوسته گو تنها نشین
کز عشق آن بالا بلا از عافیت ببریدهام
تا چون حسین از اهل دل یابم صفای خاطری
عمری به خاک بندگی روی وفا مالیدهام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعر عاشقانهای است که به احساسات عمیق و دلتنگی عاشق اشاره دارد. شاعر بیان میکند که سالها در جستجوی حقیقت و زیباییهای جهان بوده، اما چشمش به عشق محبوبش روشن شده است. او از قید و بندهای دنیوی رسته و به عشق میانجامد. در بین مشکلات و سختیهای زندگی، او از درد و غم خود آرامش میگیرد و به عشق پیبرده است. او همچنین به پیچیدگیهای عقل و علم اشاره میکند و به عوالم معنوی و عاشقانه روی میآورد. در نهایت، شاعر به قربانی شدن و فدای عشق اشاره میکند و بیان میکند که در راه عشق و بندگی، عمری را صرف کرده است.