شمارهٔ ۱۵۹ حسین خوارزمی
حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ز روی لطف اگر ای مه شبی آیی به مهمانم
سر و جان گرامی را بخاک پایت افشانم
غباری کز سر کویت نسیم صبحدم آرد
بخاک پای تو کان را درون دیده بنشانم
بگاه جلوه حسنت توانم باختن جانرا
ولیکن دیده از رویت گرفتن باز نتوانم
چو من از عشق تو داغی چو لاله بر جگر دارم
نباشد رغبتی هرگز بگلشنهای رضوانم
ترا خون ریختن زیبد که زخمت مرهم جانست
مرا جان باختن شاید که من مشتاق جانانم
حدیث جنت و دوزخ کنند ارباب دین و دل
چو من حیران جانانم نه این دانم نه آن دانم
چو عید اکبر از وصلت حسین بینوا یابد
زهی دولت اگر سازی به تیغ عشق قربانم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از معشوق خود دعوت میکند که شب به دیدنش بیاید و به او لطف کند. او میگوید در برابر پای معشوق جان و سرش را نثار خواهد کرد و غباری که از صبحگاه برمیخیزد را به خاک پای او تقدیم میکند. شاعر از زیبایی معشوقش سخن میگوید و میافزاید که اگرچه جانش را به خاطر معشوق میبازد، اما نمیتواند از دیدن او چشم بپوشد. او با بیان اینکه عشق او همچون داغی بر دلش است، بیان میکند که بهشت و جهنم برای او اهمیت ندارند و تنها در حیرت معشوقش است. در پایان، به عشق و فدای خود برای معشوق اشاره میکند و ابراز میکند که اگر بتواند به عشقش قربانی شود، بسیار خوشحال خواهد بود.